محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3218

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بود ، عامل خراسان عبد الله بن خازم بود . آنگاه سال شصت و پنجم در آمد . سخن از حوادث مهم سال شصت و پنجم از جملهء اين حوادث قضيهء توبه گران بود كه براى خون خواهى حسين بن على سوى عبيد الله بن زياد رفتند . عبد الله بن عوف احمرى گويد : وقتى سليمان بن صرد مىخواست برود ، و اين به سال شصت و پنجم بود ، كس به نزد ياران خويش فرستاد كه پيش وى آمدند و چون هلال ماه ربيع الاخر ديده شد با سران ياران خويش روان شد . چنان بود كه آن شب براى رفتن با همه ياران خود در اردوگاه نخيله وعده نهاده بود ، پس سليمان بيامد و به اردوگاه خويش رسيد و ميان كسان و سران ياران خويش بگشت و شمارهء كسان را كافى نديد . پس حكيم بن منقذ كندى را با سوارى چند فرستاد وليد بن غضين كنانى را نيز با سوارى چند فرستاد و گفت : « برويد و وارد كوفه شويد و بانگ بزنيد اى خونيهاى حسين . » و به مسجد اعظم برويد و همين بانگ را بزنيد . پس آنها برفتند و نخستين كسانى بودند كه بانگ « اى خونيهاى حسين » زدند . گويد : حكيم بن منقذ كندى با سواران برفت ، وليد بن غضين نيز با سواران برفت تا به طايفهء بنى كثير گذشتند . يكى از بنى كثير به نام عبد الله پسر خازم با زن خويش سهله دختر صبرة بن عمرو بود كه او نيز از بنى كثير بود و زنى زيبا بود و محبوب وى بود و چون بانگ « اى خونيهاى حسين » شنيد ، با آنكه پيش شيعيان نمىرفته بود و دعوت آنها را نپذيرفته بود به طرف لباس خويش جست و آن را بپوشيد و سلاح خويش را خواست و بگفت تا اسبش را زين كنند . زنش گفت : « و يا تو مگر ديوانه شده اى ؟ »